Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 102

Akhbār al-akhyār 102

Language
Persian

102

نقل است از شیخ نظامالدین اولیا - قدس سره -که فرمود: شیخ فخرالدین را افطار کم بودی اگرچه تب آمدی و یا فصد کردی و شیخ بهاءالدین زکریا را صوم کمتر بودی اما طاعت و عبادت بسیار بودی و این آیت فروخواندی1: «یا ایها الرسل کلوا من الطیبات واعملوا صالحا» (مؤمنون، 51/23)2 و فرمود: او از آنها بود که این آیت در حق او درست آید و شیخ محمد نوربخش در سلسلةالذهب در ذکر او نوشته است: «بهاءالدین زکریا الملتانی - قدس سره- کان رئیس الاولیاء ببلاد هند وکان عالما بعلوم الظاهرة صاحب الاحوال والمقامات من المکاشفات والمشاهدات مرشدا ینشعب منه کثیر من الاولیاء وله فی الارشاد وهدایة الناس من الکفر الی الایمان و من المعصیة الی الطاعة ومن النفسانیة الی الروحانیة شأن کبیر.3») در مجمع الاخبار می گوید: «وفی وصایا الشیخ بهاء الحق والدین، الواجب علی العبد آن یعبدالله بالصدق والاخلاص وذلک بنفی الاغیار ومحو الاشخاص فی العبادات والاذکار ولاسبیل الیه إلا بتحسین الاحوال ومحاسبة النفس فی الاقوال والافعال فلا یقول ولا یفعل إلا عند الضرورة و یقدم لکل قول و فعل الالتجاء الی الله والاستعانة به لیرآزقه الله عز وجل خیرالعمل . وایضا قال فی وصایاه لبعض المریدین علیکم بدوام الذکر و بالذکر یصل الطالب إلی المحب والمحبة بالله تحرق کل دنس فاذا تحقق المحبة کان الذکر ذکرا مع مشاهدة المذکور وهذا هو الذکر الکثیر الموعود بالفلاح فی قوله تعالی4 واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون. (جمعه، 10/62)1 «و ایضا فی بعض رسائله لبعض المریدین: این ضعیف را چنان سمع افتاد که شیخ الشیوخ شهابالدین ابوعبد الله عمر بن محمد السهروردی - رضی الله عنه - با شیخ خود ضیاءالدین ابوالنجیب عبد القاهر - رضی الله عنه - در حرم کعبه بود و شیخ ابوالنجیب عبدالقاهر2 سروقت خود بود، خضر علیه السلام درآمد، شیخ بدو التفات نکرد. ساعتی بایستاد و بازگشت. چون به خود باز آمد آنگاه به خدمت او شیخ شهابالدین را گستاخی3 بود پرسید که شیخ چگونه بود که نبیی از انبیاء «علی4 نبینا و علیه السلام» به5 زیارت شما آمد و شما هیچ التفات بدو نکردید؟ شیخ در وی نگریست و روی سرخ کرد و گفت: ویحک! تو چه دانی اگر خضر آمد و بازرفت، باز آید؛ اما این وقت که ما را با حق بود اگر برفتی باز نیامدی و ندامت آن تا قیامت بماندی. هم در آن بودند که خضر علیه السلام درآمد. شیخ برخاست و استقبال کرد و تواضع نمود. «نرجوا میامن برکاتهم من الله الکریم6) پس مرید را باید که مراقب و شحنهآ روزگار خود باشد و هر چه جزاز حق است از دل دورکند و صحبت خلق بر خود حرام گرداند و با ذکر حق مؤانست گیرد و اگر او را با ذکر حق مؤانست نبود آواز محبت خدای تعالی به وی نیاید وایضا فی بعض رسائله لبعض المریدین: «سلامة الجسد فی قلة الطعام وسلامة الروح فی ترک الأیام و سلامة الدین فی الصلوة علی محمد خی الانام صلی الله علیه و آله وصحبه7 وسلم.» توفی رحمه الله سابع صفرسنه 661 احدی وستین وستمائة.8