Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 107

Akhbār al-akhyār 107

Language
Persian

107

نیز میگوید که بعضی ارباب تحقیق چنین میگویند که حق را - سبحانه و تعالی - طلب باید کرد و بعضی میگویند که طلب نشاید کرد. هان تا تو هیچ کدام از این دو قول را باطل ندانی و هر دو را حق بشناسی9 و هان تا در نظرضد ننماید و برخلاف یکدیگر که دو حکم برخلاف یکدیگر آن زمان آید که ازیک جهت باشد، آن که گوید که طلب باید کرد، یعنی اگر طلب نکنی تعطیل بود و آن که گوید طلب نشاید کرد، یعنی اگر طلب بکنی10 تشبیه بود واین هر دو معنی1، لایق و در خور2 حق نیاید. پس چه باید کرد آنکه طلب چون مشبهان نکنی و ترک طلب چون معطلان نکنی، یعنی طلب نکنی و طلب فرونگذاری که او3 در جهتی نیست تا در آن حرکت کنی و در مکانی نیست تا آن مکان لازم گیری، آینده نیست تا به دعا و زاری بخواهی4، دور نیست تا نزدیک او شوی، گمشده نیست تا تفقدش کنی، زمانی نیست تا منتظر زمان باشی، مکانی نیست تا ملازم مکان گردی، این همه نفی طلب است و حق است. پس اثبات کدام است؟ آنکه نفی خود و نفی اوصاف خود کنی تا از جمله صفات5 بشریت گذاره کنی و از جمله صفات ملکیت کناره کنی و از کل اشیا مجرد و متفرد آیی تا چنانکه او - تعالی و تقدس - لیس کمثآله شیءآ (شوری، 11/42)6 است طلب تو لیس کمثله شیء شود7. این اثبات طلب است، هر که خواهد تا عکس درست نماید و روی آیینه صاف نکند، او محال طلب باشد و هر که طلب حق بکند و روی دل از اوصاف بشریت صاف نکند، او محال میجوید و هرکه راه وصال رود و لوح سینه از نقوش پاک نکند، او بیهوده میگوید و هرزه می پوید. طلب آن نیست که اثبات او کنی، طلب آن است که خود را محوکنی. طلب آن نیست که بدو بازی، طلب آن است که وجود خود را در بازی. طلب آن نیست که او را بجویی، طلب آن است که به ترک خود بگویی. تو آیینه صاف کن، چون آیینه صاف شد عکس ضروری الوجود است. نظم:8