Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 106

Akhbār al-akhyār 106

Language
Persian

106

مکتوبی دیگر7 به جانب شیخ فریدالدین شکرگنج.8 در آنجا نوشته است: «قلیل لو یعلم المشتغلون بذکری ما فاتهم من قربی لیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا ولو یعلم المشتغلون بقربی ما فاتهم من الشی لیبکوا دما ولو یعلم المشتغلون بأنسی ما فاتهم منی لانقطعت اوداجهم»9 و او را تصنیفات و مکتوبات بسیاراست و اشعار نیزدارد و اشهر تصنیفات او اصولالطریقة است و در آنجا میفرماید: مردان راه که روی ایشان به درگاه است، سه طایفهاند چنانکه در کلام مجید آمده است: «الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخیرات» (فاطر، 35/32)10 معذورانند و مشکورانند و فانیانند. و معذوران کیانند؟ آنها که بعد الایمان بالله و اقرارهم بالتوحید به حضرت حاضر نیایند1 و اگر آیند دیر آیند و آهسته آیند. از خطاب سارعوا غافل باشند. معتقدان کیانند؟ آنها که به ایمان همعنان آیند و به اقرار همرکاب. و فانیان کیانند؟2 خطاب الست بربکم (اعراف، 172/7)3 به یاد دارند و جواب این که قالوا بلی (اعراف، همان آیه)4 فراموش نکردهاند و در این جهان پیش از دعوت به حکم خطاب ازلی و جواب لم یزلی اجابت کردهاند5 و در بدایت کار به طلب نهایت اسرار برآمده، از اینها بسیار بودند که پوشیده رفتهاند و کسی نام ایشان ندانسته است و نشان ایشان نشناخته و تنی چند را که شناختهاند، به تعریف خواجهآ ما، محمد رسول الله شناختند وگرنه نام ونشان ایشان کسی ندانستی و نشناختی. یکی از ایشان امیرالمؤمنین ابوبکر صدیق - رضی الله عنه - بود که پیش از دعوت به طلب رسالت برآمد و درد خود را دوا طلب کرد و یکی ازایشان امیرالمؤمنین علی مرتضی -کرم الله وجهه - بود که پیش از بلوغ مستعد قبول دعوت گشت و یکی از ایشان اویس قرنی بود که اگر پیغامبر - صلی الله علیه و سلم - تعریف نکردی، نام او از هیچ دیوان بر نیامدی6 و نشان او در هیچ دفتر ثبت نکردی7؛ زهی مکنت که در حضرت عزت داشته که در دنیا چیزی ننهاد و از دنیا چیزی برنداشت، آزاد آمد و شاد برفت. و یکی از ایشان سلمان فارسی است - رضی الله عنه - که پیش از دعوت در طلب هدایت بپویید و صدق عهد میثاق از خود بجویید. از اینجا رفتهایم که فانیان کیانند؟ آنهایند که چون معلومشان شد که خداوندشان - تعالی - موجودی8 است که فنا بر او روا9 نیست طالب فنایی شدند که آن را وجود نیست و قدم در راه عدم نهادند و سر را در آن راه به باد دادند و تختهآ نومیدی -اگرچه به خواندن1 نیست - بخواندند و در راه فنا وحید و فرید چون الف بماندند، نه روی وجودشان بماند و نه رای فنا، در عین فنا باقی شدند و هرکه در فنا باقی شود این معنی را بقای ابد خوانند. از این روی است که درویشان گویند که ملک ما را زوال نیست، یعنی ملک ما2 درویشی است و درویشی امر3 سلبی است نه ایجابی، ایجاب را4 سلب رواست، اما سلب را سلب روانیست و این سری است غامض؛ به فهم دشوار رسد تو اعتقاد نگاه میدارکه: «صدورالاحرار قبورالأسرار.» خزینه که معمور بود مخزون او مستور بماند و هر خزینه که خراب بود، مخزون او بر سر آب بود و نیز می فرماید: جنین یا بزاید یا سقط شود، اگر سقط شود در ملک موقوف ماند و اگر بزاید زنده زاید و یا مرده، اگر مرده زاید او چون5 کسی بود که به مرگ طبیعی مرده باشد، کامل مرده باشد و یا ناقص، اگر ناقص6 مرده باشد مرجع او به دوزخ باشد، علی قدر نقصانه و اگرکامل مرده باشد، یا به مرگ اجتهاد باطن مرده باشد و یا به مرگ اجتهاد ظاهر مرده باشد و اگر به مرگ اجتهاد ظاهر مرده باشد مرجع او به اعلی مقامات جنان7 باشد و اگر به مرگ اجتهاد باطن مرده باشد جان او تا به مصعد خود که مبدئش8 از آنجا بوده باشد، برسد؛ به هیچ جا نایستد.