Akhbar al-akhyar 180
Akhbār al-akhyār 180
- Language
- Persian
180
در بدایون بود، قاضی حمیدالدین ناگوری او را شاهی روشن ضمیرگفتندی. در آنچه او را خرقه داد، به خدمت شیخ محمود موئینه دوز فرستاد و گفت که ما امروز این کارکردهایم که شاهی را خرقه دادیم. تو را این معنی پسندیده میافتد؟ شیخ محمود گفت: هر چیز که شما بکنید، پسندیده باشد. آوردهاند که روزی یاران او در آفتاب ایستادند. چنانکه عرق از ایشان چکیدن گرفت، در آن حال خواجه شاهی فرمود که حجام را بخوانند. گفت چه خواهی کرد؟ گفت: آن قدر خوی که از یاران من میرود، بگویم که تا خون من بگشاید و در خیرالمجالس تمام این قصه را نقل میکند. میگوید وقتی یاران او را بیرون بردند و برنج پختند. چون طعام کشیدند، شیخ در آن طعام نظر کرد و گفت: در این طعام خیانت رفته است، ما نخواهیم خورد. یاران حیران ماندند و گفتند: میان ماکس خیانت نکرده است. دو نفر یار که ایشان شیر و برنج پخته بودند، پیش آمدند و گفتند: شیر جوش برآورده بود و کف میریخت، آوندی نبود که در آن کنیم، بر زمین میافتاد، گفتیم بر زمین ریزد، آن به که ما بخوریم، به ضرورت خوردیم. گفت: پیش از آن که طعام پیش یاران بکشند، هر که بخورد، او خیانت کرده باشد. عذر ایشان مسموع نیفتاد، ایشان شرمنده شدند. هوای تابستان بود، عرق از ایشان ریزان شد. فرمود: بخشیدم، باید که بار دیگر این نوع نباشد، بعده حجام را طلبید و گفت: آن قدر که از یاران من عرق رفته است، خون من بر زمین بریز. شیخ نظامالدین فرمود که محبت همچنین که خون خود ریختن فرمود در رعایت ادب آن، چنانکه عذر ایشان مسموع نداشت.