Akhbar al-akhyar 181
Akhbār al-akhyār 181
- Language
- Persian
181
نقل است که وقتی شیخ نظامالدین ابوالمؤید را - رحمة الله علیه - زحمتی شد، شاهی موی تاب را بطلبید و گفت: همتی ببند تا این زحمت من به صحت مبدل شود. خواجه شاهی عذر خواست که شما بزرگید، این معنی را از من میطلبید؟ من مرد بازاری باشم، با من از این وادی چه گویید؟ شیخ نظامالدین معذور نداشت. گفت البته تو را دعا میباید کرد، همت باید بست تا من صحت یابم. گفت: هلا دو یار مرا بخوانید، یکی را شرف لقب بود، مردی صالح. دوم خیاطی بود، هر دو را بطلبیدند. خواجه شاهی با ایشان گفت که شیخ نظامالدین مرا این چنین کاری فرموده است. اکنون شما با من یار باشید. از سر شیخ تا سینه من دانم، اعضای سفلی از سینه تا یک پای یکی داند و تا یک پای دیگر دیگری. فی الجمله هر سه مشغول شدند. زحمت شیخ نظامالدین ابوالمؤید به صحت بدل شد.