Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 225

Akhbār al-akhyār 225

Language
Persian

225

فرمود: اگر مرید شیخ راگوید که من مرید توام و شیخ گوید که9 مرید من نهای، او مرید باشد و اگر شیخ گوید تو مرید منی و10 مرید گوید: من مرید تو نیم، مرید نباشد11، زیرا که ارادت فعل مرید است نه فعل شیخ. فرمود: قفل سعادت را کلیدهاست، به همهآ کلیدها تمسک باید. اگرازیکی نگشاید، شاید12 که به کلید دیگر گشاده شود. فرمود: صبح صادقان13 صبح است و صبح عاشقان شام، واحیای مابین العشائین14 مشایخ از آنجاست. فرموده است که جامهای که از15 صحبت شیخ یافته باشد به غیری که نتوان داد، اگر بشویند منعی نیست، و بهتر آن است که نشویند و می فرمود: از تشریفات صحبت یافتهآ پیر اگر وصیت کنند که برابر این کس در گور بنهند، روا باشد و یا وصیت کنند1 که به فرزندانی که صالح باشند، بدیشان بدهند. در سیرالاولیا مینویسد که2 چون بعد از نقل، شیخ نظامالدین را درگور فرود آوردند، خرقهای که از شیخ فریدالحق یافته بود، بر وجود شیخ نظامالدین فراز کردند و مصلآی شیخ را در زیر سر مبارک او نهادند و نیز شیخ نظامالدین فرمود که فردای3 قیامت بعضی4 از این طایفه را در میان دزدان بایستانند. ایشان گویند که ما دزدی نکردهایم. جواب آید5 که جامهآ مردان پوشیدید و عمل نکردید. آخر هم به شفاعت پیران نجات یابند. نیز میفرمود: چندین خرقه ضعیف6 داده است. از این میان چهار کس را خرقهآ ارادت داده است، دیگر همه خرقهآ تبرک است. فرمود: درکتب سلوک مذکور است که سلوک را صد مرتبه نهادهاند. هفدهم مرتبه کشف و کرامت است و7 اگر سالک هم دراین بماند، به هشتاد و سهآ دیگرکی8 رسد؟ پس نظر، مقتصر بر کرامت باید که نباشد و فرمود: در وقتی خواجهآ من مرا خلافت داد، گفت: حق تعالی تو را علم داد و عقل داد و عشق داد و هرکه دروی این سه صفت بود وی9 شایان خلافت مشایخ باشد. از وی این کار نیکو آید. رحمةالله علیه و علیهم اجمعین. برادر و خلیفهآ شیخ فریدالدین گنج شکر است -قدس الله سرهما - سخت معامله ذاشت، به غایت متوکل بود. مدت هفتاد سال در شهر بود، هیچ چیز از جنس ادرارنداشت. با وجود عیال و فرزندان عیش و خوشی کردی تا به حدی که ندانستی که کدام روز است؟ و این ماه کدام ماه است؟ و این درم چه درم است؟ آوردهاند که1 روز عید درویشان درخانهآ او جمع آمدند و آن روز هیچ چیزنداشت. بالای بام رفت و به حق مشغول شد و با دل خود میگفت که این چنین روز عید بگذرد و در حلق2 فرزندان من طعامی نرود و مسافران بیایند و همچنین نامراد بازگردند. هم دراین میان میبیند که پیرمردی بالای بام میآید و این بیت میخواند. بیت: با دل گفتم دلا خضر را بینی دل گفت اگر مرا نماید بینم