Akhbar al-akhyar 226
Akhbār al-akhyār 226
- Language
- Persian
226
و آن مرد مایدهآ طعام پیش آورد و گفت: کوس توکل تو بر عرش میان ملأ اعلی میزنند. تو به جهت این معنی ملتفت گشتهای؟ گفت که حق میداند که به سبب خود ملتفت نگشتم به سبب یاران التفاتی روی نمود. غالبا آن مرد خواجه خضر بود. شیخ نظامالدین اولیا میفرماید که پیش از آنکه من به خدمت شیخ فریدالدین پیوند کنم، روزی در مجلس شیخ نجیبالدین بودم،3 برخاستم و گفتم: یک بار سورهآ فاتحه و اخلاص بخوانید به نیت آنکه من قاضی جایی4 شوم. شیخ نجیبالدین اغماض کرد. من دانستم که به سمع مبارک او نرسیده است. باز گفتم یک بار سورهآ فاتحه و اخلاص بخوانید به نیت آنکه من قاضی جایی شوم.5 در این کرت تبسم کرد و فرمود که تو قاضی مشو، چیز دیگر شو.