Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 236.3

Akhbār al-akhyār 236.3

Language
Persian

236.3

و شیخ نظامالدین و مردم دیگر در پیش پالکی او نشستند. چون صحبت گرم شد، شیخ عمادالدین اسماعیل برادر شیخ رکنالدین عرض کرد که اجتماع بزرگواران غنیمت است. بهتراز آن نیست که از انفاس شریف ایشان نفعی برده شود. بنده را حرفی به خاطر میرسد که حکمت در هجرت رسول الله -صلی الله علیه وسلم - به مدینه چه باشد؟ شیخ رکنالدین فرمودند که غالبا حکمت آن باشد که بعضی از کمالات و درجات که به جناب رسالت تقدیر کرده بودند، ظهور آن در عالم فعل موقوف داشتند به صحبت اصحاب صفه، شیخ نظامالدین فرمود که به خاطر فقیر چنین میرسد که حکمت آن بود که بعضی از فقرای مدینه که وصول ایشان به سعادت صحبت آن حضرت متعذر بود، به این نعمت مشرف شوند. میگویند که مقصود این دو بزرگوار از آنچه فرمودند تواضع بود به یکدیگر، مقصود شیخ رکنالدین آن بود که آمدن ما در اینجا برای استکمال و استفاده است. غرض شیخ نظامالدین آنکه برای تکمیل و افاده است. این چنین است در سیرالاولیا. محرر سطورگوید: - عفالله عنه - که شک نیست که کمال آن حضرت - صلی الله علیه و سلم - که موقوف صحبت اصحاب صفه بود، همان ارشاد و تکمیل است که موجب ثواب دعوت و نیل درجات است، نه کمال ذاتی. حاشا، پس مآل1 هر دو سخن یکی باشد، و الله اعلم. بعده طعام درمیان آمد.2 بعد فراغ از طعام اقبال خادم چند پارچهآ قماش اعلی و صد دینار زر سرخ در جامهآ باریک که عکس دینارها بیرون میافگند، پیچیده3 و در زیر قدم شیخ نهاد. شیخ رکنالدین فرمود: استر ذهبک.4 شیخ نظامالدین در جواب فرمود: ذهابک و مدهبک5. یعنی ذهب سبب ستر مذهب و قباب حال درویش است تا از نظر عوام مستور باشد. شیخ رکنالدین در گرفتن آن عذر کرد.