Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 275

Akhbār al-akhyār 275

Language
Persian

275

نقل است که چون شیخ نظامالدین اولیا -قدس سره - تحصیل علم2 تمام کرد، والدهآ او به دست خود ریسمان3 ریسید و دستاری از آن بافید و طعامی ترتیب داد و علما و مشایخ شهر را دعوت کرد. شیخ نظامالدین اولیا4 دستار برکف دست5 مبارک کرده در مجلس درآمد و پیش شیخ علی نهاد و6 شیخ علی یک سر دستار به دست خود گرفت و دوم سر به دست شیخ نظامالدین داد و آن دستار کرآمت بر سربست و سر در قدم خواجهآ علی نهاده، خواجه علی7 او را دعاکرد که حق تعالی تو را از علمای دین گرداند، و به منتهای همت برساند. قصه هدایت8 حال9 او در ذکر شیخ جلالالدین تبریزی معلوم شد.10 شیخ جلالالدین او را دروقت رخصت فرمود که خلق بدایون را در پناه تو میگذارم. در11 خیرالمجالس از شیخ نصیرالدین محمود نقل میکند که فرمود: در بدایون دو علی مولی بودهاند، علی مولی خرد و علی مولی بزرگ. این که مرید شیخ جلالالدین تبریزی است و12 او را در وقت الباس دستار سر13 شیخ نظامالدین14 -قدس سره - طلبیدند، علی مولی بزرگ است. فرمود: صاحب نفس بود و15 قبولی عظیم داشت. فرمود که علی مولی هیچ ندانستی، همین پنج وقت نمازگزاردی و بس، اما صادق بود. جملهآ مشایخ و علما و خلق دیگر بدو تبرک میکردند و پای او میبوسیدند. قبولی در او پیدا شده بود. هر که او را دیدی، تحقیق1 دانستی که مرد خداست، رحمة الله علیه رحمة واسعة. از مریدان شیخ بهاءالدین زکریاست. شیخ نظامالدین فرموده است که او صاحب ولایت بود در غایت بزرگی. وقتی وی در کوسی2 میگشت3 در مسجدی رسید. مؤذن تکبیر گفت. امام پیش رفت. خلقی به جماعت پیوست. خواجه حسن نیز درآمد و اقتداکرد. چون نماز تمام شد و خلق4 بازگشت، وی نزدیک امام رفت و گفت: ای خواجه تو در نماز شروع کردی و من به تو پیوستم تو از اینجا به دهلی رفتی و بردهها5 خریدی و بازگشتی. این برده به بنبان6 بردی،7 از آنجا به ملتان آمدی. من دنبال8 تو سرگشته شده9 میگشتم. آخر این چه نماز است؟ رحمة الله تعالی علیه.