Akhbar al-akhyar 300
Akhbār al-akhyār 300
- Language
- Persian
300
در خیرالمجالس مسطور است که عزیزی سؤال کرد: حالی که درویشان را میباشد، از کجاست8 و چگونه است؟ فرمود: حال نتیجهآ صحت اعمال است. عمل بردو نوع است. عمل جوارح و آن معلوم است. دوم9 عمل قلب، و آن عمل را مراقبه خوانند «و المراقبة آن تلازم قلبک العلم بان الله ناظر الیک10» بعده فرمود: اول انوار از عالم علوی نازل میشود برارواح، بعده اثر آن ظاهر میشود بر قلوب، بعده برجوارح و جوارح متابع قلب است. چون قلب متحرک شود، جوارح نیز در حرکت میآید.1 باز همان عزیز سؤال کرد که در عوارف صاحب حال را متوسط گفته است و آن روایت از عوارف نقل کرد که «المبتدی صاحب وقت و المتوسط صاحب حال و المنتهی صاحب انفاس». عزیزان دیگر را از2 این سخن مشکل شد. استفسار کردند، خدمت خواجه - سلمه الله - اول توجه بدان سایل کرده، فرمود که شما3 باری بگویید که در این4 محل چه شنیدهاید؟ شما عوارف خواندهاید؟ او سخنی نگفت. خدمت خواجه - ذکرالله بالخیر-: نظامالدین اولیا افادت فرمود: «المبتدی صاحب وقت،»5 صاحب وقت چه باشد؟ یعنی صوفی باید6 که وقت خویش را غنیمت دارد. بداند7 که جز این وقت دیگر بیابم یا نیابم. پس آن کس که داند8 وقت من همین است. وقت خود را غنیمت دارد به تلاوة یا به صلوة یا به ذکر یا به فکر، و چون سالک بر حفظ اوقات مستقیم شد و اوقات معمور داشت و استقامت یافت، امید باشد که صاحب حال شود و مواهب نتیجهآ مکاسب است. آن حال اثر انوار است که از عالم علوی بر ارواح نازل میشود و9 بعده اثر آن بر قلوب میرسد و از وی10 به جوارح سرایت میکند. و حال بر طریق دوام نباشد، و اگر حال را دوام باشد، آن خود مقام گردد. بعده فرمود: منتهی صاحب انفاس است. فرمود: ارباب طریقت معنی دیگرگفتهاند، یعنی هرچه او بگوید و برنفس آورد11 حق تعالی همان کند. بعده فرمود که این، تعلق به اصطلاح دارد، در اصطلاح مشایخ، صاحب وقت کسی را گویند که وقتی از اوقات او را حال پیدا شود. اما غالب نباشد، «المبتدی صاحب وقت» این باشد و «المتوسط صاحب حال»، که12 صاحب حال کسی را گویند که حال او را غالب باشد. یعنی در اکثر اوقات او را حال باشد و «المنتهی صاحب انفاس»، صاحب انفاس کسی را گویند که حال مقارن انفاس او باشد. هیچ نفسی نزند که حال مقارن او نباشد. چنانستی که حال او را مقام شود. بعده نفسی سرد1 برآورد و این حدیث فرمود: قوله علیه السلام «ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات آلا فتعرضوا لها»2 فرمود که این وجد انبیاست.3 چون بیدار باشند صبح آن بویهای خوش بیابند. فرمود: اگر درویش شب گرسنه خفته باشد و آخر شب بیدار شود و مشغول گردد و تعلق باطن او به هیچ چیز نباشد، نزول انوار بر ارواح مشاهده کند. خواه همین زمان کسی برود و ترک علایق کند و مجاهده اختیارکند، این احوال پیدا شود. در این شبههای نیست و این بیت بخواند، بیت: