Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 312.3

Akhbār al-akhyār 312.3

Language
Persian

312.3

سلطان از همه اغماض نمود.2 پیش خود نطلبید.3 و از آنجا به جانب دهلی روان شد، چون سلطان در شهر دهلی رسید به جهت ملاقات شیخ را4؛ پیش شیخ، در اثنای آنکه پیش پادشاه میرفت، سلطان فیروز شاه را5 که در آن ایام نایب باریک6 بود، گفت که ما درویشانیم، آداب7 در آمدن8 مجلس پادشاهان و سخن گفتن با ایشان نمیدانیم، چنانکه اشارت شود همچنان کرده آید. گفت که در باب شما به خدمت9 سلطان چیزها گفتهاند، چون این معنی همچنین است، خدمت شیخ از تواضع و مسامحت و اخلاق هیچ فرو گذاشت نکند. چون سلطان دانست که این ساعت شیخ می آید10 نشسته بود. بایستاد و کمان به دست گرفت و به گز انداختن مشغول شد. چون شیخ را دید، طاقت نیاورد و به تعظیم تمام پیش آمد و مصافحه کرد. شیخ قطبالدین منور چنان دست سلطان محمد را محکم گرفت که در لقیه11آ اولی آنچنان پادشاه جبار که چندین مشایخ و علما را تحت تیغ ظلم آورده بود، معتقد شد. گفت: ما در دیار شما رسیدیم. تربیت نفرمودید و به ملاقات خویش مشرف نگردانیدید. شیخ گفت که اول هانسی بنگرید، بعده درویش بچهآ هانسی، این درویش خود را در این محل نمیداند که ملاقات پادشاهان بکند؛ در گوشه به دعاگویی پادشاهان و کافهآ اهل اسلام مشغول میباشد، معذور میباید داشت. سلطان محمد تغلق را از حسن تقریر شیخ دل نرم شد. فیروز را گفت: آنچنان که مقصود شیخ است همچنان کنید. شیخ منور13 فرمود: مقصود من فقراست و کنج جد و پدر، بعده فیروزرا و ضیاء برنی1 را که در آن زمان در خدمت سلطان محمد بودند2 پیش او فرستاد و یک لک تنگه3 انعام فرمود. شیخ قطبالدین گفت: نعوذبالله که این درویش لک4 تنگه قبول کند. پیش سلطان رفتند و گفتند شیخ قبول نمیکند. فرمان شد پنجاه هزار تنگه بدهند.