Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 380.3

Akhbār al-akhyār 380.3

Language
Persian

380.3

ابراهیم ادهم - رحمة الله علیه - بارهاگفتی ما7 در طلب فقر بیرون آمدیم، خود توانگری8 پیش ما آمد. وقتی یکی میگفت: چنین9 دانم که همه دنیا خراب است، اگر آبادان بودی آخر یکی مرا از آنچه میکنم مانع شدی و گفتی که این چه میکنی؟ آبادانی دنیا از مردان دین باشد. چون مردان دین کم شدند، گویی دنیا خراب گشت. خواجه جنید را در خواب دیدند، گفتند: کار خود را کجا رسانیدی؟ گفت کار عقبی از آن دشوارتر است که ما در دنیا گمان میبردیم. بشنو بشنو! یکی از صلحا خواست تا در بازاررود چیزی بخرد، دیناری در خانه وزن کرد. چون آن را در بازار برکشید، کمتراز آن آمد که درخانه وزن کرده بود. گریه در آن صالح افتاد. گفتند: چرا میگریی؟ گفت: امروز حکایت خانه در بازار، راست10 نمی آید. فردا حکایت دنیا در آخرت چگونه راست خواهد آمد؟ رحمة الله علیه. در دیانت و تقوی مقتدای وقت بود، بر پایهآ شریعت و2 به غایت قدم راسخ داشت. معاصر شیخ نظامالدین اولیا بود و دایم به شیخ از جهت سماع احتساب کردی و شیخ با وی جز به معذرت و انقیاد پیش نیامدی. در تعظیم مولانا دقیقهای نامرعی نگذاشتی. او را کتابی است مسمی به نصاب الاحتساب حاوی بر دقایق و آداب احتساب انواع بداع3 و احکام سنت. نقل است که شیخ نظامالدین اولیا در مرض موت مولانا ضیاءالدین سنامی4 به عیادت رفت. مولانا دستارچهآ خود را به پای شیخ انداخت. شیخ5 دستارچه برچید و بر چشم نهاد و چون پیش مولانا بنشست، مولانا با وی چشم دوچار نکرد و چون برخاست و بیرون آمد، آواز فوت مولانا برخاست. شیخ میگریست و تأسف میکرد6 که یک ذات بود حامی شریعت، حیف که آن نیزنماند، رحمة الله علیه. به زهد و ورع و ترک و تجرید و عزلت موصوف بود.