Akhbar al-akhyar 380.2
Akhbār al-akhyār 380.2
- Language
- Persian
380.2
گفتند ما را از پیش او بدر باید رفت که ما سؤال از او میکنیم و او جواب جملهآ ذریات آدم میدهد. حضرت رسالت -صلی الله علیه و آله وسلم - چون فرمود: «لی مع الله وقت لایسعنی فیه ملک مقرب»6 جبرئیل خاطر7 شکسته شد. فرمود: خاطر جمع دار و لانبی مؤسل، از این همه نبی مرسل خود را هم خواست.8 بشنو بشنوا چون کمان کش قاب قوسین آو آدنی» از آن عالم بازگشت، جبرئیل پرسید: یا محمد! از آن عالم که میآیی چه دیدی؟ فرمود: ای برادر چه جای این سؤال است که محمد هم از محمد میپرسد که چه دیدی؟ علم من علم فهم9 من فهم»10 خواجه علی سیاح فرمود:11 مرا جزاین تمنای نیست که کسی سخن حق گوید و من شنوم یا12 من بگویم13 کسی بشنود. وقتی جهودی حسن بصری را پرسید: شما ما را چه میخوانید؟ گفت: دشمن خدای،14 گفت خود را چه می خوانید؟ گفت دوست خدای،1 جهود گفت: زینهار! هم به نام مجرد غره نشوی که دی در خانه من پسری زاد، او را خالد نام نهادم و خالد جاودان باشد. او اول روز مرد! توانگران را از توانگری چهار چیز رسد: رنج تن و مشغولی دل و نقصان دین و حساب قیامت و درویشان را نیز2 از درویشی چهار چیز رسد: آسایش تن و فراغت دل و سلامت دین و رستگاری قیامت. ای درویش! یک روز از بامداد تا شب با نفس خود جنگ کن. ببین تا چهها ظاهر خواهد شد؟ مردان دین آنند3 که با نفس خود جنگی کنند که آن را4 صلحی نبود. عزیز5 من! کسی که با نفس خود دایم احتساب کند از او همه، دعوی برود و همه معنی بماند.6 بشنو بشنو! وقتی بقالی با نیاز که میزان آسمان پا سنگ ترازوی او شایستی، یکی را دید بر شیر سوار شده و از مار تازیانه ساخته؛ گفت: این همه سهل است، کار آن است که یکی در میان دو پلهآ ترازو بنشیند و برای حق کارکند.