Akhbar al-akhyar 64
Akhbār al-akhyār 64
- Language
- Persian
64
نقل است که در وقتی که آن حضرت به کرسی بر میآمد، به انواع علوم تکلم میکرد و حاضران همه از مشاهدهآ هیبت و عظمت ساکت و صامت میبودند؛ ناگاه در میان کلام می فرمودند: «مضی القال و عطفنا بالحال2». این گفتن و در مردم اضطراب و وجد و حال درآمدن، یکی درگریه و فریاد می درآمد و دیگری جامه پاره میکرد، راه صحرا می گرفت و دیگری بیهوش میافتاد و جان میداد و وقتها بودی که از مجلس وعظ آن حضرت جنازهها بیرون میآمد از جهت غلبهآ شوق هیبت و تصرف و قهرمان عظمت و جلال او و آنچه از خوارق و کرامات و تجلیات و عجایب و غرایب و حدوث اشیای عجیبه و ظهور امور غریبه در مجلس وعظ آن حضرت نقل کردهاند، خارج از حد حصر واحصاست، «ولوأنما فی الارض من شجرة اقلام و البحریمده» (لقمان، 27/31)3 وفرمودهاند4 که جمیع اولیا و انبیا، احیاء به اجساد و اموات به ارواح و جن و ملائکه در مجلس او حاضر میشدند و حضرت حبیب رب العالمین - صلی الله علیه وسلم وآله اجمعین - نیز از برای تربیت و تأیید تجلی می فرمودند5 و خضر -علیه السلام - اکثراوقات از حاضران مجلس شریفش میبود و از مشایخ عصر هر که را ملاقات میکرد وصیت مینمود به ملازمت مجلس شریف او و می فرمود: «من اراد الفلاح فعلیه بملازمة هذا المجلس.1» نقل است که آن حضرت روزی تکلم میکرد، ناگاه چند خطوه بر هوا برآمد. فرمود: «قف یا اسرائیلی و اسمع کلام المحمدی2». چون باز به مکان خود رجوع نمود، پرسیدند که این که بود؟ فرمود: ابوالعباس خضر3 از مجلس ما میگذشت و تیز میگذشت، پس رفتم به جانب او و گفتم که تیز مرو و سخن بشنو.