Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 65

Akhbār al-akhyār 65

Language
Persian

65

نقل است که آن حضرت بر بالای کرسی میفرمود: ای غلام تقاعد مکن در حضور خود در وقت قعود من اینجا، ولایت اینجاست، درجات اینجاست، ای طالب توبه، بیا، بسم الله، ای طالب عفو، بیا، بسم الله، ای طالب اخلاص بیا، بسم الله. در هفته یکبار بیا و اگرنتوانی در ماهی بیا و اگرنتوانی در سالی و اگرنتوانی در عمر خود یک بار بیا و بگیر هزار هزار چیز، ای عالم قطع کن راه هزار ماه را تا بشنوی از من یک کلمه را و چون بیایی تو اینجا نظر مکن بر عمل خود و زهد و ورع و احوال خود، تا بگیری تو از من آنچه نصیب توست، حاضر میشوند در مجلس من بطاین ملک و خواص اولیا و غیبیان تا بیاموزند از من تواضع مرجناب مقدس را، هیچ نبی و ولی نیست که حق تعالی او را خلق فرموده و به مجلس من حاضر نشده. احیا به اجساد و اموات به ارواح و می فرمود کلام من بر مردان غیب است که حاضر میشوند از پس پردهآ کوه قاف قدمهای ایشان در هواست و دلهای ایشان در آتش، از شدت شوق و لهب اشتیاق که به پروردگار خود دارند. راوی گوید که دراین مجلس که این سخن می فرمود، ولد او سید عبدالرزاق در پایهآ اخیر در زیر قدم او نشسته بود، سر بالاکرد و ساعتی حیران بود. پس بیهوش افتاد و جامه و دستار او سوختن گرفت. آن حضرت از کرسی فرود آمد و اطفای آن نارکرد و فرمود: تو نیز ای عبدالرزاق از ایشانی و بعد از قیام از مجلس کیفیت آن حال را از شیخ عبدالرزاق پرسیدند آاو فرمود: چون نظر بالا کردم، دیدم که در هوا مردان غیب ایستادهاند، ساکت و مدهوش، و تمام افق به ایشان پراست و در لباس ایشان آتش درگرفته است. بعضی ازایشان در صیحه1 و بعضی در تواجد و بعضی به جای خود و بعضی بر زمین میافتند. نقل است که یکی از مشایخ عصر که شیخ صدقه نام داشت، به خانقاه آن حضرت آمد و نشست و مشایخ دیگر نیز درانتظار برآمدن شیخ نشسته بودند. چون برآمد، به کرسی رفت و تکلم نکرد و قاری را نفرمود که آیتی بخواند و لیکن در مردم وجدی عظیم و شورشی غریب درگرفت از حد متجاوز، شیخ صدقه به خاطر گذرانید: واعجبا! شیخ سخنی نکرد و قاری چیزی نخوانده این همه وجد از کجاست و چندین حالت از چیست؟ آن حضرت به جانب او دید، فرمود: یا هذا! مریدی از مریدان من همین لمحه از بیتالمقدس به یک گام در اینجا رسیده است و بر دست من توبه کرده، حاضران مجلس همه درضیافت اویند. شیخ صدقه به دل خود بازگفت که هرکه از بیت المقدس به یک گام اینجا بیاید، توبه از چه چیزکند و احتیاج او به شیخ چه باشد؟ آن حضرت به جانب او دید و گفت: یا هذا! توبه میکند کسی که در هوا می پرد تا باز به آن نرود، محتاج است که بیاموزم او را طریق محبت خدا را. بعد از آن فرمود: کلامی که ترجمهآ او این باشد منم که تیغ من مشهور است و قوس من موتور و نیزهآ من رسنده و تیر من بی خطاست2 و اسب من بیزین است، من آتش سوزان الهی ام، من سلب کنندهآ احوالم، من دریای بیکرانم، من راه نمای وقتم، من سخن کننده در غیر خودم. وقتی دیگر در حالت بود میفرمود: منم محفوظ و منم ملحوظ، ای روزه داران، ای شب بیداران، ای کوه نشینان! پست باد کوههای شما، ای صومعه نشینان! منهدم باد صومعهآ شما، پیش آیید امر خدای را، امر ما از خداست، ای راهروان، ای ابدال، ای اوتاد، ای پهلوانان، ای طفلان بیایید و بگیرید فیض را از دریایی که کران ندارد به عزت پروردگار که نیک بختان و بدبختان همه عرض کرده میشوند بر من و نظر من در لوح محفوظ است. منم غواص دریای علم ومشاهدهآ الهی، من حجت خداوندم بر تمامهآ شما و نایب رسول الله ووارث اویم در زمین، نیز فرموده است آدمیان را مشایخند و پریان را مشایخ و فرشتگان را مشایخ و من شیخ همهام.