Pramāṇa · Search · About · API

The History of Shāh Shujāʿ 2.4

Tārīkh-i Shāh Shujāʿī 2.4

Language
Persian

2.4.1

خداوندا! به عزت نصرت یافتگان معرکه «جعلنا لکم علیهم سلطانا صبینا1» این پردگیان سرادقات قبول را از نظر قبول هر بوالفضولی مستوردار و این محفلنشین کاروان فیهن «خیرات حسان» را از ژاژخایی هر تیرهرأی میازار. پیشانی این حروف را بهزیور عنایت بیارای و چهرهآ این عبارت را بهآب و رنگ آفرین زینت بیافزای. آری لطف و احسان الهی باید تا آنچه بر زبان قلم آید مستحسن نماید وگرنه معلوم که از دلشکسته چه آید و از دست فروبسته چه گشاید. بههمه حال چون تحریر حالات این سه چار سال حوادث اشتمال از عجایبات اتفاقات جهانی و غرایب واقعات روزگار بی مدار فانی است اگر بههمین نارس عبارتی و ناتمام کلامی صورت تحریر و صفت تسطر بذیرد شاید همچو من غافلی را نظر بر آن مرقومات افتد و از آن عبرتی از روزگار فانی بر گیرد و تنبیهی از بیمداری زمانهآ بوقلمون آثار پذیرد.

2.4.2

به کل حال خامهآ مقطوع اللسان من از هرزه درایی آمده، خاطر از همه وا سوخته، به خموشی ساخته، مرا در کشاکش نفس درازی انداخته و فارس کمیت واسطی نژادی که جولان باز در مضمار تحریر این حالات با همه لنگی و ناروانی، گرم تکاپو و قدم نه جست و جو گردیده، اگرچه تفصیل حالات و واقعات پادشاه روی زمین، خلیفهآ راستین، فرمانفرمای خواقین زمان، حکمران سلاطین عالی مکان، نقاوه سلسلهآ کورکانیه، وارث تخت و افسر صاحبقرانیه، همای اوج بلندپروازی، صاحبقران ثانی، ابوالمظفر شهابالدین محمد شاهجهان پادشاه غازی خلد بقائه از کتاب1 پادشاهنامه که مؤلف آن قدوه دانشوران «عبدالحمید لاهوری» است بر جویندهآ حال و پژوهندهآ مقال معلوم میگردد و مجملی که این نامه سیاه قلمرو علم و عمل مرقوم قلم اختصار می گرداند، احوال سه چار سال آخرین آن یادشاه با داد و دین است و در این صحیفه هرجا «پادشاه جهان» مطلق مرقوم می گردد کنایه از «شاهجهان پادشاه است» و اسامی نامی شاهزادگان عالی مقدار والاتبار بههمان دستور که صحایف جلال و مناشیر اقبال به آن معنون و مزین است بر صحیفهٔ‌ نگارش ثبت مینماید. بر مستعدان خبیر و مسترشدان بصیر مخفی و محتجب نماند که ایزد هستی، بخش پادشاه جهان را از کثرت اولاد سعادت بنیاد که بهین انموذج بخشش سبحانی است و گزین نمونهآ رحمت یزدانی، مرزوق و روزیمند گردانیده در این ایام دولت انتظام که از شهور سنهآ سبعین و الف (1070 ه) است چهار پسر والاگوهر سعیداختر بر وفق رضای یادشاه جهان پناه عامل بوده، دقیقهای از دقایق فرمان پذیری و اطاعتورزی نامرعی نمی گذاشتند. نخستین: شاهزادهٔ‌ بلنداقبال سعادت پژوه سلطان محمد داراشکوه.

2.4.3

ثانی: شاهزادهٔ‌ عالی وساده، دیهیم سلطنت را بی بها در جلال الدوله سلطان شاه شجاع بهادر که محرر این سطور مدت بیست و چهار سال از خدمتگزاران عتبهآ اقبال او بوده، بهنوازش مسرور و خورسند زندگانی مینمود. ثالت: سلطانالسلاطین شهزادهآ سبک عزم، گران رکیب، سلطان اورنگزیب. رابع: شاهزاده هلال رکاب، آسمان رخش، سلطان مراد بخش است. این هر چهار شاهزاده عالی وساده مثل عناصر اربعه لازمهآ ترکیب و تنظیم عالم و عالمیان گشته، مطلقا از دایرهآ حکم و رضای پدر عالی گهر معلی افسر که هر آیینه مثمر بهرهاندوزی و منتج سعادتاندوزی بود قدم بیرون نمینهادند و پادشاه جهان مهین خلف دودهٔ‌ شرف سلطان محمد داراشکوه را به ولابتعهد در ظاهر موسوم ساخته، پیوسته بهسعادت حضور خویش مشرف میداشته و مهر پدری را با محبت عاشقی منضم ساخته، عاشقانه با آن دری آسمان جلال سلوک مینمود و جمیع مهمات مالی و ملکی بهرأی رزین و خرد دوربین آن شهزادهآ گران تمکین تمشیت می پذیرفت. قبل از این به چند سال پادشاه جهان از روی لطف بیپایان امرکردند که کرسی زرین در برابر سریر عرش نظیر، نهاده آن قرةالعین سلطنت را بر آن اجلاس نمایند و مقرر نمودند که هر گاه به کورنش شهریار جهان مدار شرف شود، بر آن کرسی مینشسته باشد و آن شاهزاده از روی حب مملکت و ولوع سلطنت که در ذات1 سلاطین زادگان از بدو وجود و ودیعت نهادهٔ‌ دست قدرت است و به آن سجیت مفطور گشتهاند با برادران والاشأن طریقهٔ‌ موافقت و یگانگی نمی سپرد.

2.4.4

چنانچه کار از این غفلتها رسید بهجایی که رسید و سلطان والامکان، سلطان شاه شجاع بهادر را به حکومت و دارایی ملک بنگاله و اودیسه که هندوستانی دیگر است مفوض داشته، رخصت آن صوب ارزانی داشتند و مدت بیست و پنج سال سایهٔ‌ لوای آسمانسای این شاهزادهآ عالی وساده، بر سکنهٔ‌ این دیار سایهٔ‌ افکن بود و به استقلال رایات معدلت و احسان و آسوده حال و فارغبال بودند و ممالک دکهن را که شامل ألکه معمور موفور است و آن مملکت را که در محصول اگر ایرانی دیگر گویند بجاست، به اقطاع سلطان السلاطین شاهزادهآ پرتجمل2 و شکیب محییالدین محمد اورنگزیب مقرر فرموده رخصت ان صوب نمودند و ممالک گجرات که هیچ مملکت در روی زمین به آن خوبی و مرغوبی نباشد بهتیول سلطان محمد مراد بخش تفویض نموده، بهجهد ضبط و ربط آن ناحیه گسیل فرمودند.

2.4.5

و این شاهزادههای رضاجوی ستوده خوی، پیوسته در مراسم رضاطلبی و انقیادپذیری در جمیع امور بطون و ظهور بهاقصی الغایت و اقطع النهایت می کوشیدند و هرگاه حکم طلب میرسید مراعاة لآطاعة الامر به تعجیل تمام متوجه دارالخلافه می گشتند و به موجب حکم در ضبط ممالک و قمع و قلع اعادی، کارهای نمایان و عزیمتهای ملک ستان، همیشه از این شاهزادگان والاشآن بهظهور میرسید و همواره مورد عنایات پدر عالی گهر و مهبط انوار عاطفت آن آفتاب ملک پرور به خوبترین رویی و نیکوترین وجهی میبودند تا آنکه در تاریخ (1037 هجری)، گرفتارشدن ندر محمد خان اوزبک والی بلخ به قید استیلای پسر و استدعای استمداد و کومک از پادشاه جهان و توجه نمودن سلطان سلاطین اورنگزیب بهادر و سلطان محمد مراد بخش بهصوب بلخ، به فضای ظهور خرامید و مواد کدورت، میانهٔ‌ سلطان عالی مکان سلطان محمد داراشکوه و سلطان السلاطین اورنگزیب بهادر آماده گشت و ابواب کلفت و وحشت گشاده گردید.