ʿAmal-i Shalih 4
ʿAmal-i Ṣāliḥ 4
- Language
- Persian
4
چون مقرر است که در هر صد سال ازین دست مجددی را پیش کاران قدرت ربانی بر سرکار مهید مبانی ملک و ملت می آرند - همین که از جلوس اقدس آن دست نشان اقتدار ید الهی نقش مراد زمین و زماک بروجه و بر مقتضیات ارادهٔ کامله فعال لما یرید بر وفق خواهش از قوه به فعل آمده عجوز سال خورد دهر جال جوانی از سرگرفت - نخست امری که ازآن سرور آدب پرور سر بر زد ترویج فرایض دین حضرت سیدالمرسلین است که عموم اهل تکلیف بدان مخاطب و بغعل و تر ک آن مثاب و معاقب اند - و تکمیل آن بسنن خاتم النبیین و تحصیل ملکه اخلاق و آداب الهی که ازآن امر خطیر بباطن شریعت تعبیر می کنند - چنانچه ظاهر ازهر را با حلیهآ متابعت شریعت غرا و ملت بیضا آراسته بود - هم بدان آئین باطن انوار را بحسن فضایل نفسانی و خصایل ملکی و انسانی پیراست . و در تربیت مردم ستوده سیر نیکو محضرو صاحب تقویل و ورع و امانت و دیانت و ارباب استعداد و والا گوهران نیک نهاد کوشیده باصابت رای و قوت طبیعت دقیقه یاب باریک بین اختراع امور عجیبه و ابداع اشیاء غریبه نگوده - و در جمیع اسباب تعیش و مواد تنعم مثل الوان اطعمه واشربة لذیذه و البسهآ فاخره و فرشها و بساط های نادره و اقسام طیب و عطر تصرفات غریب فرموده باقصول غایت تزثین و تکاف رسانید - و برین قیاس عمارات عالیه و ابنیه رفیعه و بمماتین دل پسند نظر قریب بر روی کار آورده - جهانگیری وجهانداری را رسوم نو و توانین تازه وضع فرموده - چنانچه ذکر نموداری از بدایع آثار و مآثر آن شهنشاه خورشید اشتهار زینت جریده جهان و صفحهآ روزگار شد، - و شرح سرجمله از غرائب اطوار و اوضاع آن بادشاه فلک جاه بر فرد سیاد و روزنامچهٔ لیل و نهار رقم ثبت پذیرفته. تا بنای این دیرینه دیر بجا است آثار خیر آن بهین رقم خامهآ قدرت کتابهٔ پیش طاق1[...]ن باند رواق مینا است - و تا بنای این دیر فنا را بقا باشد ذکر باقیات صالحات و شکر خیرات جاریات آن محیط جود و احسان ورد زبان پیر و جوان خواهد بود - درین صورت نگارش بدایع و غرایب احوال آن محدد معالم دین د دول که بادی مبادی نعم و ایادی و بانی مبانئی جهان بخشی و جهان بانی است تا بقای دار دنیا دستورالعمل سلاطین دیندار خواهد بود، چگونه تن بشرح و بیان در می دهد. و فضایل و خصایل آن حضرت که از توصیف و تعریف سخن سازان بی نیاز است، کی سر به تقریر لسان وتحریر خامهآ دو زبان فرود می آرد. لیکن بنا بر آنکه برخی از سخن پردازان از آنجا که بلند پردازیهای همت رسای ایشان و بالادویهای قطرت ایشان است ، در صدد مجملی ازان شده از غرایب آثار هرچه بقول اهل روزگار نزدیک و از استبعاد ایشان دور بود انتخاب نموده از روزنامهآ احوال آن حضرت ثبت نبموده اند- چه ظاهر بینان حوصلهٔ دریافت کنهٔ امور مشکل ما که از تائید پروردهای حضرت پروردگار سرمی زند ندارند. باوجود دانش سگالی آن خردوران بالغ نظر ز چون منی بی استعداد اعنی کمترین داعیان دولت ابد پیوند فدوی آل مد صالح که بکمال هیچمدانی زبان زد اهل روزگار است ، اندیشهٔ این امر دشوار و آرزوی جمع و ترتیب سواخ ایام دولت آن فلک اقتدار بطریق اجمال چه جای تفصیل توضیح بعینه از باب ارادهٔ طیران صعوة بی مقدار با بال افشانان عالم قدسی در نشیمن عرش و کرسی داند و از پرواز مور ضعیف به نبروی بال و پرشاهین طور بود - لاجرم درین مقام که سخن از سراسیمگی تا لب 1[صدره]4 بسر در می آید و قلم باوجود تازه نگاری از ترس سر زبان میگزد. گاه از تهیدستی لفظ و مضمون سامان این کار بزرگ از اندازهٔ قدرت 2[...]ن بیرون دانسته دلیر در پی پیش رفت این مطلب نمی گشتم- و گا، قلم شکسته رقم را به فرجام آوردن این امر دشوار متکفل اندیشیده گام تاخیر بازپس نتمی گذاشتم. که ناگاه هاتف سعادت مژدهٔ این عنایت بگوش هوشم در داد که هان ای فلان تاکی از بن خود رائی و هرزه درائی :
1.1.1
میتوان کرد فکر تازه بسی که در فیض را نه بسته کسی آنجا که فضل الهی است بی منت نسیم بهار چمن چمن گل مراد در بوستان امید می خندد ، و بی مدد آرایش مشاطهٔ فکر [شاهد]4 معنی در حجله سخن چهره دلبری می افروزد- چه مانند فرومایکان سواد سخندانی و پست پایگان درجهٔ نکته دانی فرو در ورطهآ تحیر و لجهآ حیرانی گشته وز تصور این معنی خود را درباخته - یکی بسلسله جنبانی اقبال و باندیش و تحریک بخت نیک خواه حلقه بر در دولت سرای سعادت زن - و به کارفرمائی همت پایه طلب و مددگاریآ توفیق کار ماز بنگارش صور آثار بدیعهآ آن حضرت که دیباچهآ کارنامههای احوال سلاطین ماضی و حال و دستورالعمل بادشاهان زمان ماضی و استقبال است به پرداز- چون ازین اشارت سراپا بشارت موافتت بخت و دستیاریآ سعادت از گران پایگی میان آورد، و برآمد کار از گرد تاخیر وقت برآمده زمان جلوه مائی شاهد مراد به عرصهٔ شهود و ساحت نمود درآمد، لاجرم بخواست ایزدی آن عزم صائب را بزیور جزم آراسته بیاوریآ طالع کارگزار و نیرو و دستیاری3 فکر نیرنگ پرداز بیان مصارف اوقات سعیده سمات عمر شریف آن حضرت والا رتبت شمهآ از سواخ ایام دولت آن متعالی مرتبت را در لباس ایجاز و اختصار رقم زدهآ خامهآ وقایع نگار ساختم - و حالی بشکرانه دریافت قسمت این سعادت و نصیب نیک بختی که دیدهآ خرد آز کحل الجواهر تائید نوری تازه پذیرفته صورت مراد در آئینهآ معائنه جلوهگر گردید. و یکایک از پرتو فیض عنایت الهی ابواب لطف سخن و سلامت کلام بر روی خود مفتوح یافته ترکیب سخن را بدرستی مومیائی یعنی استخوان بندی بلست اوفتاد.
1.1.2
روی صدق بر زمین منت و سر ارادت بسحدهٔ نیاز نهاده آیهآ کریمه الحمد لله الذی اذهب عناالحزن بر زبان راندم - و در سال هزار و هفتاد هجری از چمن آرائی این گلشن فیض فراغ کلی یافته سر رفعت باوج سپهرمینائی بر افراختم - باعلام الهام عالم بالا این خجسته نامه را که همایون آغاز و فرخنده انجام باد ، بعمل صالح موسوم ساخته لطیفهٔ فیض الهی که عدد حروفش با سال مذکور موافق است ، تاریخ امامش یافتم - امید آن دارم که یاران حرف گیر و عزیزان نکته چین از سر طعن و طنز در گذشته ، برطب و یابس کلام نه پیچیده با چون منی مسکین که از غایت پست پایگی پلهآ حرف شناسی را عرش المعرفت دانش می داند، و از غایت ناقص نهادی مانند کودکان ابجد شمار صف نعلین دبستانرا سدرة المنتهیا کمال می شمارد- از راه چون و چرا در نیامده هر جا سهوی و خطای بنظر در آید بذیل عفو بپو شند - طلوع نیر اعظم وجود مسعود این مظهر موعود یعنی والا حضرت حهانبانی کشورستانی از مشرق ولادت سراسر سعادت و آرایش یافتن صفحهآ روی زمین و زمان از زیور نور ظهور آن حضرت چون سرانجام نظام مصالح کارخانه عالم و انتظام منهام دارالخلافهٔ آدم بی اهتمام کارگزاران اعمال سلطنت کبری، که بر طبق فحوای الملک و الدین توامان ثانئی درجه عالیی رسالت بل همسر پایهآ والآی نبوت است متمشی نمی شود و تنظیم سلسله امور جمهور برایا و حل و عقد مشکلات قضایا بی تعهد ستکفلان نظام احوال عالمیان دست تمی دهد- لاجرم حکیم علی الاطلاق جل برهانه بحکم حکمت کامله جهت رعایت مصلحت عباد و اصلاح مفاسد عالم کون و فساد در هر قرنی از قرون هنوز نیر اعظم جاه و جلال صاحب دولت آن عهد مایل بزوال نگشته سعد اکیر وجود مفیض الجود اقبالمندی دیگر را از مطلع ایجاد طالع گردانیده به پرتو نظر عنایت و یمن سایهآ ترهیت آن فرمانروای وقت سزاوار مرتبهآ ظل التهی می سازد و شایستهٔ منصب خلافت کبریل و قابل مرتبه شاهنشاهئی والا نموده قوانین سروری و قواعد رعیت پروری بفیض فضل خود می آموزد.
1.1.3
تا چون نوبت فرمانروائی بدان دست پرورد و عنایت خدائی رسد بی استعمال فنون تدبر و تفکر و استحصال انواع تجربه و امتحان در تنفیذ اوامر و نواهی و رعایت احوال رعیت [و] سپاهی بر بصیرت کلی مدخل تواند نمود- و سائر آداب جهانگیری و جهانبانی مثل تعمیر و توفیر ممالک و خزائن و تدبیر منازل و مدائن وغیره اینها از روی آگاهی و دانستگئی تمام تصرف تواند نمود- مصداق این قرار داد حکمت بنیاد طلوع نیر اعظم اوج خلافت و بادشاهی از مشرق عظمت ظل الهی یعنی ولادت با سعادت سلطان سلاطین روی زمین ثانیآ صاحب قران سعادت قرین شهابالدین ممد شاهجهان بادشاه غازی ، بعد از انقضای دوازده گهری و پنجاه پل که عبارت است از پنج ساعت و ده دقیقه از شب پنجشنبه سلخ ربیع الاول از روی رویت و غرهآ ربیع الثانی بحسب دستور العمل اهل تنجیم، از شهور سنه هزار هجری موافق بست و پنجم دیماه الهی سال سی و شش اکبری در دار السلطنت لاهور وقوع یافت.
1.1.4
و آن فرخنده شب از پرتو ظهور آن آفتاب فلک نیک اختری سرشار سور و سرور و لبریز ازضیا و نور افتاد وکوکب آمال و امانی جهان به بیت الشرف اقبال انتقال بمود - و عالم پیر از استقامت عنهد میلادش عصا بدست آورد - از پرتو جلوهآ بری رویان بارگا، سلیمانی رو کش نگارخانه چمن و رشک بهشت برین گردید - و از شگفته رونی آن گل زمین نور آگین ابواب نشاط بر روی جهانیان مفتو ح گشته عالمی بکام دل رسید ، و پیرایه طرب و سرور سرمایه آرایش هنگامهآ جشن آمده کثرت صلات و انعامات بسرحد کمال کشید، و از رسائی مواد احسان و مواید انعام سلسلهآ آرزو [ی] رشته امل دراز ارباب آز و نیاز بکوتاهی گرائید - اعیان شعرا در باب تهنیت درر غرر اشعار آبدار آویزهآ گوش و گردن روزگار ساختند - و تواریخ بدیعه در سلک نظم کشیده بصلات گرامند [گرانمند] خورسند گشتند - از جمله آن یافته تاریخ کلیم :
2.1
لته الحمد که از پرتو خورشید کرم سایهآ مرحمتی بر سر عالم آمد نیری از فلک بادشهی کرد طلوع که بخورشید درین دوز مقدم آمد بر زبان قلم از غیب پی تاریخش شاه شاهان جهان قبلهآ عالم آمد و سخنوری دیگر باین مادهآ تاریخ بدو معنی پر خورد - شاه روی زمین و شاهجهان - لمعهآ آفتاب عالمگیر - و هم درین روز همایون حضرت عرش آشیانی برسم ادای مراسم مبارکباد منزل سعادت بنیاد حضرت جهانگیر بادشاه را به میامن مقدم فرخنده قدم رشک وادی اممن ساختند - و دیدهٔ امید را از لوامع اشعهآ رخسار سهر آثار آن والا گهر روکش دریچهآ مشرق خورشید نمودند - و از صفحهٔ پیشانیآ نورانیاش آیات لیاقت خلافت و آثارات استحقاق سلطنت دریافته ، بی اختیار آن شایان رتبهٔ بلند پایگی را به فرزندی برگزیدند - ملکهآ عصر بانوی بانوان دهر ، رقیه بیگم سلطان صبیهٔ رضیهآ هندال مرزا عم نامدار جلال الدین اکبر بادشاه که انسیهٔ حور صفات و عاشرهآ ازواج طاهرات بوده ازآن حضرت فرزندی نداشتند - پرورش صوری و تربیت 1[...]ن این دست پرورد عنایت ایزدی را که آبای علوی و امهات سفلی در پروردن آن حضرت بر یک دیگر پیشی می جستند ازآن حضرت استدعا گودند - و مهعای ایشان بحلیهٔ قبول آرایش پذیرفته ، راست گفتاریآ بعضی از اختر شماران کیف ما اتفق درین ماده ظهور یافت. و حقیقت این معنی این است که گویند منجمی که در صناعت تنجیم صاحب قدرت بود و مهارت کلی داشت : و در دقایق ابواب وحقایق این فن ذو فنون درجهآ علیا و یدطولل داشته ، و اصابت سهم الغیب طالعش در هر باب هدف صواب شهرت تمام گرفته، چندی قبل از ولادت با سعادت آن حضرت بعرض آن حجاب گزین قباب عصمت رسانیده بود که عنقریب در مطلع جاه و جلال یعنی شبستان اقبال مهین شاهزادهٔ والا گهر از صبیهآ رضیهٔ راجه اودی سنگه معروف به موثه راجه فرخنده اختری سعادت اثر طالع خواهد شد که پایهآ سریر خلافت مصیر از فر جلوس همایونش باوج گردون سر افرازد. وگوهر افسرسلطنت را فرق فرقد سای و تارک مبارک جهان پیرایش را عالم آرای سازد - مژده باد که عتقریب آغوش عاطفت [خود]6 را از پرتو تربیت و برکت پرورش آن شاهزادهآ نامدار عالی مقدار چون گریبان مشرق خورشید مطلع انوار سعادت جاوید خواهید دید- و از مکرمت این میامن والا انواع برکات دوجهانی روزیآ روزگار سعادت آثار شما خواهد گردید- بنا بر آن که از فرط انبساط آن عید سعید جهانیان را سرمایه نشاط جاوید بدست افتاد و در آن نو روز امید برگ شادمانی و خرمی جاودانی“ ساز شد. لاجرم حضرت عرش آشیانی آن باعتث بهجت و سرور عالم را بسلطان خورم موسوم فرمودند- امید که این خاندان رفیع الشان به برکت تاثیر آن اسم اعظم تا قیام قیامت از آفات روزگار در امن و امان باشد. و بهارستان گیتی تا خزان فنای دهر از آثار عهد جاوید وبیعش سرسبز و خورم بود.
2.7
بیان سلسلهآ نسب همایون حضرت صاحیقران فانی و مجملی از احوال سعادت مآل آن دودمان جاه و جلال چون خامهٔ آداب نگار درین خرد نامهٔ ادب آثین هرجا که هنگام اظهار اسامیآ سامئ خواقین این دولت کدهآ ابد قرین باشد بر وفق دستوریکه این حضرات والا درجات آبای اعظم را از روی احترام 1[...آن نام می برند در سیاق سخن تعبیر می کند - لاجرم بجهت رفع ایهام تبیین مقصود و تعیین مراد از آن والا القاب مستطاب درین مقام برین موجب سی نماید - فردوس مکانی بابر بادشاه انار الله برهانه - جنت آشیانی همایون بادشاه ابقا الله رضوانه - عرش آشیانی اکبر بادشاه طاب ثراه - جنت مکانی جهانگیر بادشاه طیب مثواه - همه جا در مقام ذکر حضرت شاهجهان بادشاه در اخوال ایام شاهزادگی شاه بلند اقبال و از مبداء جلوس همایون بلقب والای آن حضرت یعنی صاحبقران قانی عبارت آرای می گردد - بنابر آنکه والا خداوندان این سلسله بیگمان و بانوان حرم سرای خلافت را بخطاب های خاص اختصاص می بخشند تا اصل نام ایشان زبان زد خاص و عام نشود - هوجا ذکر اسماء سامیهآ ایشان درین کتاب مستطاب درکار شود ناگزیر به همان وتیره تعبیر خواهد مود- برین موجب مریم مکانی والدهآ اکبر بادشاه ، خدیجة الزمانی رقیه سلطان بیگم - مریم الزمانی والدهآ جهانگیر بادشاه ، بلقیس مکانی والدة شاهجهان بادشاه - ممتاز الزمانی و ممتاز محل حرم محترم شاهجهان - بیگم صاحب صبیهآ رضیهآ آن حضرت - هر چند مفاخر آبای عظام و مآثر اجداد کرام این بادشاه عالی جاه که بهین نتابخ آبای علوی و اسهات سفلی اند، در جوصله برداشت کون و مکان نگنجد و شرح آن از دست قدرت بیان و تبیان ابناء زمان بر نمی آید - ولیکن بنا بر آنکه برخی از سخن پردازان در صدد مجملی ازآن شده بقدم جرأت مبأدی این وادی6 بی پایان پیموده اند- لاجرم بنابر اندوختن تبرک و تیمن وعمل به سنت سنیهآ ایمهآ ستخن خامهآ ارادت رقم اکتفا بنموداری از آثار این مظاهر قدرت آفریدگار کرده تفاصیل احوال را حوالت بتقریر دلپذیر مقدمهآ ظفرنامه وسخن گذاریآ فواخ اکبر نامه نممود - و از جمله آن عزیز کردهای حضرت به ذکر چند برگزیده که همگی از روی اعداد بوابر نه جوهر مجرد اند به بیان اجمال اکتفا نموده عنوان این کار نامهآ بدایع لگار را تزئین داده- اول جنت مکانی نورالدین محمد چهانگیر بادشاه ذارالسرور فتح پور از ولادت سراسر سعادت آن مطلع انوار ظهور بعه از انقضای هفت گهوی و1[سه]6 پل روز چهار شتبه هفدهم ربیع الاول سال نه صد و هفتاد و هفت هجری موافق هفدهم2 شهریور مته چهارده اکبری لبریز نور گردید- و مدت سی وهفت سال و سه ماه وسه روز قمری و سی و شش سال و یک ماه و بست و سه روز شمسی در سایهآ تربیت آن سعد اکبر بر ج سووری کسب انوار سعادت دارین نموده چهرهآ بختیاری برافروخت - چون دست برد قضا و دست اندازیآ قدر سایه شاهبال فرخنده فال آن حضرت از تارک3[مبارک]ع والا باز گوفت یک ساعت نجومی از روز پنجشنیه بیستم جمادی الثانیه سال هزار و چهارده هجری سپری شده زینت مخش افسر سلطنت * اشدند]4- و خطاب خلیفهٔ الهی یافته ، خویشتن را به فرخنده لقب جهانگیر ملقب ساختند - و سلطان سلیم که در ایام پادشاهزادگی نام نامیآ آن حضرت بود از لوح زبانها سترده شد - بست و دو سال و هشت ماه و هشت روز قمری و بست و دو سال و چهار روز شمسی در عهد خلافت عمر گرامی به عیش و شاد کامی گذرانیده روزگار فرخنده آثار در صید نشاط و نشاط صید بسر بردند - خصوص اواخر عهد که اکثر سنین زمستان لاهور از قدوم عشرت لزوم بزمستان روی زمین می بود - و بهار و تابستان در نزهت کدهآ کشمیر مینو نظیر باندوختن انبساط سیر و شکار از روزگار دادستان بوده درین لباس کام بخش خاطر می شدند - و در سال هزار و سی وشش که آن گلزار جاوید بهار بدستور معهود مهبط نور حضور شد دیگر باره عارضهٔ ضیق النفس که از هفت سال بار ملایم مزاج اقدس آن حضرت بود طاری گردید و دمبدم روی در تزاید داشته نفس نفس اثر شدت آن بیشتر از پیشتر ظهور می نمود - از آنجا که کوشش تدبیر با دست برد تقدیر برنیاید و مقتضای قضا چاره نپذیرد معالجات اطبای مسیحا دم سودمند نیفتاد و به امتداد ایام مرض طول کشید - لاجرم نظر بمقتضای خیرخواهیآ عالم صلاح در توقف ندیده مو کبپ منصور را بتوجه صوب لاهور اصر فرمودند- بحسب تقدیر در منزل راجور آن عارضهٔ ناملایم اشتداد تمام یافته ، در منزل چنگ ترهتی1 تغیری فاحش در احوال مزاج مبارک ظاهر گردید - چنانچه از تنگئی نفس کار بر آن حضرت تنگ شده دوازده گهری از روز یک شنبه بست و هشتم صقر سنه هزار و سی و هفت هجری گذشته از توطن این عاریت کده فانی درگذشتند ، و بشوق ادراک سعادت اقامت در جوار رحمت ایزدی
2.15
جهانگیر از جهان عزم سفر کرد موافق ارتحال آن حضرت آمد - و در حال ترحال عمر شریف آنحضرت پنجاه و نه سال و یازده ماه و یازده روز قمری و پنجاه و هشت سال و یکماه و بست و هفت روز شمسی رسیده بود - چون این واقعه ناگزیر در تنگنای راه گریوهآ کشمیر بوقوع پیوست در آن سرزمین ساحتی فراخور آرامگاه آن سزاوار فسحت کدهآ رحمت الهی نبود ، نعش پرتور را بدارالسلطنت لاهور نقل نمودند - و در یکی از باغات آن روی آب2 بقعهآ قردوس صفات روضهآ مقدسه قرار یافت - و چون آن حضرت بنا بر متایعت سنت ستیهآ حضرت قردوس مکانی بابر بادشاه وصیت فرموده بودند که مرقد ایشان از حلیهٔ عمارت خالی باشد و در موضعی سر کشاده بلطف ایزدی سپارند ، تا پیوسته از سحاب رحمت بی حساب الهی بیواسطهآ حجاب کامیاب باشد ، لاجرم حضرت خلافت مرتبت وصیت آن حضرت را کار بسته تخت گاهی عالی بساحت صد در صد ذراع از سنگ سوخ تراشیده بدور مرقد ترتیب داده، بر فراز آن چبوترهآ بیست در بیست از سنگ مرمر متصنوع بصنعت پزچین کاری . که دقیق تر از خاتم بندیست ، مرتب شده در وسط حقیقی صورت مرقد. آن بادشاه جنت آرامگاه نمودار گشت - و باوجود کمتر تکلف بصرف ده لک روپیه در مدت ده سال صورت اصنام یافت - دوم بادشاه حضرت عرش آشیانی جلال الدین محمد اکبر بادشاه غازی چون صفحات ضحیفهآ لیل ونهار وفا بذکر دقیقهآ از دقایق احوال آن ملک الملوک نمی کند لاجرم خصوصیات مآثر مکارم خصوص کارنامهای پرکار آن خداوند والا مقدار که علامیی 2[...ان ابوالفضل متعهد بیان و متکفل اتیان نموداری ازآن شده بشرح و بسط اکبر نامه حوالت می رود - آن مظهو قدرت ذوالجلال که ودیعت عالم لاهوت بود در امر کوٹ از مضافات تته شب یک شنبه رجب المرجب سال نهصد و چهل و ند هجری قدم بعالم ناسوت گذاشت - سخن سنجان زمان تواریخ بدیعه درین معنی یافته بسلک نظم کشیدند - از آنجمله گزیده تاریخ که مثبت غرایب اتفاقات است ثیت افتاده :
3.1
لله الحمد که آمد بوجود آنکه از کون و مکان منتخب است بادشاهی که ز شاهان جهان اکبرش نام و جلالش لقب است شب و روز و مه و سال میالاد شب یکشنبه پنج رجب است چون در سال نهصد و شصت و سه که سن شریف آن حضرت بسیزده سال و هشت ماه و هفت روز قمری و سیزده سال و چهار ماه و هشت روز شمسی رسید های همایون بال1 روح اقدس. بادشاه فردوس آرامگاه همایون بادشاه از دام گاه این عالم فانی رمیده با طائران قدسی در شاخسار سدره و نشیمن عرش کرسی آرمید - روز جمعه دوم ربیع الثانی سال مذکور در ظاهر قصبهآ کلانور از اعمال دارالسلطنت لاهور آن والا گوهر افسرسری بر سر تهاده بسریر سروری برآمدند - و مدت چهل و نه سال و هفت ماه و بست و دو روز شمسی و پنجاه و یک سال و دو ماه و دو روز قمری آن نیر اعظم اوج دادگری سایه دولت بر سر اکلیل سروری و اورنگ معدلت گستری افگنده یرتو نظر حمایت و عنایت در کار رعایت احوال رعیت و لشکری کردند - در آن حال که ازتحال حضرت همایون بادشاه به دارالبقا رو مود همین قندهار و کابل و صوبه پنجاب تا دارالملک دهلی قلمرو دیوانیان آن بادشاه والا جاه بود ، و باقی که بهمه حساب از هفت کشور قاضل و بهمه جهت از سائر جهات سته زاید است مزید سعی آن سرور اضافهٔ مضافات ممالک محروسه شد - و در سرتا سر این کشور پهناور هیچ جا متمردی و سر کشی نماند که از گوشمال اولیای دولت بگوشه فرو نخزید و دست تطاول در آستین ندزدید ، و سوبگریبان برده پای بدامان نکشید - چون سن آن والا جاه بشصت و چار سال و یازده ماه و هفت روز قمری و شصت و سه سال شمسی رسید ، از شب چهار شنبه جمادی الثانیه سنه هزار و چارده هجری مطابق دوم آبان ماه سال خمسین اکبر شاهی یک پهر و هفت گهری سیری گشته ازین وحشت سرای بسیر سرابستان ریاض قدس و نزهت کدهآ عالم انس آهنگ فرمودند - میر حیدر طباطبا معروف به معمائی فوت اکبر شاه مادهآ تاریخ یافته بدینگونه مصرع .
3.7
المف کشیده ملایک ز فوت اکبر شاه در سلک نظم کشیده - و بر سبیل سلوک طریقه تعمیهآ ببدیع ترین روشی اسقاط الف زاید نموده - سخنوری دیگر بدین تاریخ برخورده : مصرع بادشاه عالم جاوید اکبر بادشاه مرقد منور آن سرور در سر زمین موضع سکندره در دو کروهی دارالخلافه مقرر شده ازین رو به بهشت آباد موسوم گشت - و در آن روضه حسب الامر جهانگیر بادشاه باغی دلنشین فردوس نشان طرح افتاده عمارتی عالی در مدت بیست سال بصرف بیست لک روبیه سمت اتمام یافت.
3.9
سوم عالی حضرکت جنت آشیانی نصیر الدین محمد همایون بادشاه طاب ثراه ولادت با سعادت آن سرور اسلام پرور دار الامان کابل را در شب سه شنبه چهارم1 ذی قعده سال نهصد و سیزده هجری مهبط آثار بر کت و مطلع انوار میمنت گردانید - ملا مشهدی تاریخ ولادت آن صاحب کرامت ازل آورد سلطان همایون خان یافته- و شاه فیروز تدر و بادشاه صف شکن نیز سال تاریخ همایون است - خواجه کلان سامانی این دو بیت در تاریخ میلاد آن عزیز کرده جناب عزت در سلک نظم انتظام داده.
4.1
سال تاریخ همایونش هست زاده الله تعالیا قدرا می برم یک الف از تاریخش تا کشم میل دو چشم بد را والده آن چناب ماهم ییگم از اولاد اعیان خراسان و بسلسلهآ سلطان حسن میرزا منسوب است - بعد از ارتحال حضرت بابر بادشاه بدارالنعم جاودانی آن شایستهٔ افسر جهانبانی نهم جمادی الاول نهصد وسی و هفت هجری در دارالخلافهٔ اکبر آیاد سریرآرای تخت خلافت شد و خیرالملوک تاریخ جلوس همایون آمد - در آن ایام از سن شریف بست و دو سال و نه ماه و بست و یک روز شمسی و بست و سه سال و شش ماه و پنج روز قمری سپری گشته بود- و مدت بیست و پنج سال و دو ماه و پنج روز قمری زینت بخش اکایل دولت و اقبال بوده چهل و نه سال و چهار ماه و ده روز قمری و چهل و هفت سال و دو ماه و پنج روز شمسی عمر گرانمایه در زضاجوئی النهی و احیای مراسم بادشاهی گذرانیدند - از آن جمله1 [یازده]ان سال در هندوستان و چهارده سال در یساق کابل و بدخشان و سفر ایران مرتبهٔ دوم بعد از فتح هندوستان - روز جمعه یازدهم ربیع الاول سال نهصد و شصت و سه از آنجا که مقتضای نزول قضا است خود بنفس نفیس توجه بر اهتمام عبارت کتابخانه خاصه که در آن ولا اساس یافته بود مبذول داشته بهالای بام برآمدند - و لحظهٔ بتفرج پرداخته شامگاه بهتگام نزول از پایهای آن نردیان بحکم اقتضای قضا آن بلند اختر را لغزش پا دست داده هبوطی واقع شد - چنانچه تا زینهآ آخرین هیچ چا قرار و استقرار اتفاق نیفتاده - و بعد از وقوع این واقعهآ هایله ازین رهگذر که کوفتی عظیم بدوش و سر رسیده بود لمحهآ عارضه بیهوشی بذات همایون آنسرور که مغز و دماغ هوش و خرد بود طاری شده - چون به هوش آمدند بنا بر رعایت مراسم حزم بی توقف منشوری نور آگین از موقف خلافت بجهت تسلیآ خاطر انور بادشا هزادهآ والا قدر *د اکرکه در آن آوان در حضور پرنور نبودند مصحوب شیخ نظر و چولیخان صورت ارسال یافت - و روز یکشنیه سیزدهم ماه مذکور حال بر آن حضرت متغیرگشته آثار انتقال ظاهر گردید، و شاهباز روح پرفتوح آن حضرت پرواز نموده بآشیان عالم بالا و نشیمن قرب ایزد تعالیا باز شتافت - وگزیده مصرع :
4.3
واصل حق شد همایون بادشاه که تاریخ ارتحال آن حضرت است شاهد حال آمد - اگرچه مصراع مشهور :
4.4
همایون بادشه از بام افتاد بعضی آنرا بمولانا قاسم کاتبی منسوب می سازند و میر عبدالاول سمرقندی در تذکرة الشعرا بخود نسبت میکند - ولیکن بنا بر آنکه سخن سنجان تجویز این معنی نموده اند از جمله غرائب تاریخ بدیعه است درین کارنامهآ بدایع آئین ثبت افتاد - بالجمله بعد از ادای مراسم تعزیت جسد قدسی سرشت آن حضرت را در خطهآ پاک دهلی در وسط باغ بهشت آئین مشرف بر آب جون برحمت ایزدی سپردند - وقبهآ عرش تمکین بر مرقد آن حضرت اساس نهاده مطاف اهل زمین و رو کش چرخ برین ساختند.
4.5
چهارم حضرت فردوس مکانی ظهیر الدین محمد بابر بادشاه غازی آن عالی جناب در ششم محرم سال هشتصد و هشتاد و هشت از بطن قتلق نگار بیگم صبیهٔ رضیهآ یونس خان بن ویس خان والئ مغولستان که بسیزده واسطه به چنگیز خان می رسد بوجود آمده عالم شهود را مشرق جلوهآ نور و مطلع خورشید ظهورگردانید - خواجهآ بزرگوار خواجه ناصرالدین [...ان عبید الله احرار آن برگزیدهٔ تاج و نگین را به ظهیرالدین ملقب فرمودند. و چون تکلم باین اسم بر ترکان دشوار بود بترکی آن حضرت را بابر میرزا نامیدند- و این بیت در تارخ ولادت با سعادت آن حضرت از نتابج طبع گوهر زای مولانا حسامی قرا کولی است که ازآن سه تاریخ بدیع بی ارتکاب تکلف استنباط میتوان کرد -